هفتمین سالگرد ازدواج من و بابایی
تابستان و ماه رمضون و واکسن
بعد از اومدن شما تو زندگیم این اولین ماه رمضونیه که روزه میگیرم ... راستشو بخوای قبل از اومدنش کلی با خودم کلنجار رفتم که بگیرم یا نگیرم! آخه فک میکردم با وجود یه شیطون نازنین که کلی انرژی ازم میگیره و شبهام خوب نمیخوابه و نمیذاره منم بخوابم و این روزهای طولانی تابستان که از 4 صبح تا 9 شب باید روزه باشی!!!!!!!!!!! واقعا سخته ولی خدا روشکر تا الان که دو روزشو گرفتم و زیاد اذیت نشدم و نشدی! سه شنبه شب که فرداش شروع ماه رمضون بود به بابایی گفته بودم بریم دریاچه که دیگه تا آخر ماه رمضون نمیتونیم بریم .... از قضا صبحش با زن عمو که صحبت میکردم قرار شد بیاد پیشمون. خلاصه شب که خواستیم بریم عمو و زن عمو و پدرجون هم اومدن چند باری تو ا...




